على محمدى خراسانى
135
شرح مكاسب (فارسى)
زيرا كه هم خريدار عالما عامدا اقدام كرده و كسى او را فريب نداده و هم فروشنده بدون اطلاع از غلّ و غشّ معامله كرده ، باز كسى نمىگويد : اين آدم حقّهباز و كلاهبردار است . 4 - و گاهى فروشنده از عيب كالا آگاه است ولى خريدار جاهل به عيب است و غشّ در معامله در چنين موردى صدق مىكند . با حفظ اين مقدمه مىگوئيم : در همين فرض چهارم مسئله سه صورت دارد : 1 - مزج و خلط به چيزى است كه هم فعلا و هم شأنا بر مشترى مخفى و پوشيده است يعنى بالفعل و با نگاه نمىتواند خليط را تشخيص دهد ، بالقوّه هم كه بعد از ملاحظه و دقّت نظر باشد باز امكان تميز وجود ندارد . چند مثال : مقدارى آب را با شير مخلوط كرده و مشترى نمىداند كه قضيّه از چه قرار است . يا مقدارى روغن نباتى را با روغن حيوانى ممزوج كرده و قابل تفكيك نيست . يا مقدارى ابريشم را در محلّى سرد و خنك گذاشته تا در سايهء برودت هوا قدرى ابريشمها سنگين شود و مثلا يك من ابريشم يا پشم و . . . يك من و چند سير شود . يا گوسفندى را كه مسموم است و خريدار اطلاعى ندارد به او بفروشد . و . . . 2 - مزج به چيزى است كه فعلا مخفى است و لو شأنا واضح است ، يعنى همينطور با نگاه به ظاهر متاع نتوان عيب را فهميد ولى پس از ملاحظه و دقّت مىتوان فهميد . مثلا صبرهاى از گندم كه زير آن گندم ردّى و كمارزش و روى آن را با گندم جيّد پوشاندهاند و خريدار با نگاه نمىتواند بفهمد ولى با دست بردن و مشتى از داخل صبره گندم برداشتن مىتواند به خوبى اغتشاش را دريابد . 3 - مزج به امرى است كه نه فعلا و نه شأنا مخفى نيست بلكه بالفعل جلّى و آشكار است و هر خريدارى در اوّلين نظر مىتواند آن را بفهمد . مثلا مقدارى